اسكندر بيگ تركمان

746

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و اغنام غارتى را آورده به صاحبان رسانيد و از جمله گرفتاران دوازده نفر مبارز نامى را مصحوب چند نفر از غازيان كه در آن جنگ مردانگيها از ايشان بظهور آمده بود بدرگاه معلى فرستاده . از غرايب حالات آنكه چون ملازمان بكتش خان با اوزبكان بميانسراى خلخال ميرسند بجهة ضيق طريق بتفاريق ميرفته‌اند يكنفر اوزبك بحيله و نيرنگ دست خود را گشوده دو سه نفر ديگر را كه دو شاخه‌دار پياده ميرفته‌اند خلاص كرده باتفاق شمشير از ميان يكنفر ملازم خان كه با ايشان ميرفته كشيده آن بيچاره را بقتل آورده دو سه نفر ديگر را زخمدار كرده ساير اوزبكان را خلاص كرده بعزم فرار پياده خود را بكوه كشيدند ملازمان بكتش خان كه اندكى پيشتر رفته بودند از اين حال آگاه گشته مردم مواضع قريبهء خلخال را خبردار كردند و در مغاك جبال بجست و جو درآمد هفت نفر را بدست درآوردند چند نفر ديگر كه شب هنگام در بيغوله‌ها خزيده بودند بدست در نيامدند و چند نفر را كه باردوى معلى آوردند بهادران نامى بودند قهرمان قهر پادشاهى بخلاف عادت رضيه كه گرفتاران هميشه مورد عفو و بخشايش ميشدند بنابر جرأت و دليرى كه از ايشان صدور يافت بسياست ايشان فرمان داد همان لحظه بياسا رسيدند يكى از ايشان [ 525 ] جوانى نيكو منظر خوش قيافه بود كه هنوز ملتحى نشده بود و سياست كنندگان نميخواستند او را بقتل آورند او مبالغهء بسيار نموده بذات اللّه تعالى قسم ميداد كه مرا بياران من ملحق سازيد بمبالغهء بسيار بقتل درآمده برفقا ملحق شد اكنون جواد نيكو خرام قلم عنان بصوب تحرير فتح قلعهء شماخى و وقايعى كه در آن حين روى داده انعطاف ميدهد . ذكر فتح و تسخير قلعهء شماخى و بيان قضايا كه در آن حين در ولايت شيروان وقوع يافت بتوفيق الله قبل از اين سمت گزارش يافت كه عساكر اقبال پادشاهى و مبارزان موكب شاهنشاهى بر اطراف و جوانب شهر و قلعهء شماخى محيط گشته از همه طرف سيبها پيش بردند و جوالها ترتيب داده توپها نصب نمودند و از آسيب سنگهاى سى منى توپ رخنه‌ها در بروج و باره پديد آمد و نقبها از خندق گذشته به زير بارو رسيد و هر چند روميه سپر ممانعت بر روى كشيده آثار جلادت بظهور آورده در لوازم قلعه دارى باقصى الغايه كوشيدند اثرى بر آنها مترتب نگشته تسلط و اقتدار عساكر اقبال شاهى روز بروز ظاهر شدن گرفت و تزلزل در بنيان ثبات و قرار روميه پديد آمده قوت مصادمه و مجادله ضعف و سستى پذيرفت و اسباب يورش دست بهم داده جنود طفر ورود منتظر امر و فرمان پادشاهى بودند . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى با آنكه در بدايت حال حجت بر آن قوم تمام نموده طريق استيمان از جانبين مسدود شده بود از وفور مراحم و الطاف جبلى احتراز از سفك دماء و هتك عرض و انفاس خلايق نموده بالطبع رضا نميدادند كه قلعه بيورش و قهر و غلبه مفتوح گردد چه در آنصورت سپاهيان را كه در بازار گير و دار سپاهى و رعيت و بيگناه و گنه‌كار را بيك نرخ خريدارند از قتل و غارت منع نمودن خلاف قاعدهء قلعه‌گيرى و آئين كشور گشائى است بل متعذر و غير مقدور است و در هجوم عامه خشك و تر بيك شعلهء قهر ميسوزند و منتظر بودند كه شايد بر نهج ديگر صورت تيسير